خطای پایگاه‌دادهٔ وردپرس : [Table 'wpuusermeta' is marked as crashed and should be repaired]
SELECT user_id, meta_key, meta_value FROM wpuusermeta WHERE user_id IN (10) ORDER BY umeta_id ASC

خطای پایگاه‌دادهٔ وردپرس : [Table 'wpuusermeta' is marked as crashed and should be repaired]
SELECT umeta_id FROM wpuusermeta WHERE meta_key = 'session_tokens' AND user_id = 10

همسر بایگانی - شهر بانوان

Sorry, no posts matched your criteria.


    رفتار ساده در آغوش گرفتن به هر دو طرف انرژی بسیار خوبی را منتقل می کند و تاثیرات مثبت آن به لحاظ علمی کاملا اثبات شده است و بخشی حیاتی از تکامل بشر است.

    ?قدمت واژه شوهر چقدراست و ریشه در چه معنایی دارد؟ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ فارسی ﻭﺍﮊۀ ﻫﻤﺴﺮ در‌واقع ﻭﺍﮊﻩ‌ﺍﯼ است ﮐﻪ ﻣﺆﻧﺚ ﻭ ﻣﺬﮐﺮ ﻧﺪﺍﺭﺩ. این واژه ﺑﻪ‌ﻃﻮﺭ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﻭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﻪ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺭﺍﺑﻄﻪ‏ (ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﻭ ﺭﺳﻤﯽ‏) ﺍﻃﻼﻕ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ.

    تفاوت زن ایرانی قدیم با زن ایرانی جدیدکه حدود ۹۰ درصد میتوان گفت کاملا به این شکل است!

    رابطه ی زناشویی فقط به برقراری ارتباط جنسی ختم نمی شود. مهم ترین رکن یک رابطه ی زناشویی موفق ، داشتن حس عاطفی و همچنین روحی قوی بین زن و مرد است. برای به وجود آوردن چنین حسی باید نکاتی را در نظر داشت. در این مطلب به بررسی راههایی برای تغذیه کردن همسر از لحاظ روحی را برای شما توضیح می دهیم.

    هرگز مردان را کنترل نکنید!!!نتیجه معکوس خواهد بود.

    زن  نقش  بزرگی  در اجتماع دارد.نقشی را که یک زن در غالب یک مادر،همسر و یک دختر دارد را هیچ کس نمیتواند انکار کند.

    همه مردان موجوداتی تنوع طلبند اما شما اگر زنی باهوش باشید میتوانید از این تنوع طلبی جلوگیری کنید.

    پیامبر اکرم صلےالله‌علیه‌واله فرمودند: بهترین زنان، زنی که دارای این ویژگی ها باشد…

    همسرداری و معاشقه با همسر
    ‌ #همسردارى

    ‌معاشقه
    معاشقه تنها در رخت‌خواب نیست
    وقتی زنی آستین ِ مردی را به دقت سه تا می‌زند که تا آرنج بالا بیاید و آنجا به بستن تکمه‌ای قرار گیرد

    وقتی مردی در خیابان زانو می‌زند تا بندهای از هم باز شده‌ی کفش ِ زن را دوباره گره بزند، به آن نگاه ِ آمیخته از عشق و محبت و رضایت در چهره‌شان بنگر که از آستین و کفش آغاز می‌شود و پیچک‌وار بر تن ِ محبوب بالا می‌آید و به چهره‌اش پایان می‌پذیرد – که نه، تازه عشقی می‌آغازد.

    چراغ را که بی‌سروصدا خاموش می‌کند
    نفست را که می‌شمارد و بی‌اختیار لبخند می‌زند
    دستش را که بی‌هوا می‌آورد و گونه‌ات را پاک می‌کند بازویت را که هنگا م رد شدن از خیابان ناگاه می‌کشد
    و هزارها نکته از این معنی که گفتیم و نگفتیم و همین باشد. آن، معاشقه است.

    همسر داری شهربانوان
    .#سیاست_های_همسرداری

    “روز خوبی داشتی؟”‌
    هـنـگامیـکه از همسر خود در مورد چگونگی گذراندن روزش پرسش میکنید، برداشت او این خواهدبود که شما انسان با فکری هستید و مشتاقید بدانید وی ساعات کاری خود را چگونه سپری کرده است
    ایـن سـؤال بـه هـمـسـر شـمـا مجوز آن را خواهد داد که چند ساعتی در مورد کوچکترین اتفاقاتی که برایش افتاده صحبت نمایـد.
    پس برای مدت زمانی طولانی آماده نشستن و شنیدن داستانهای او شوید.
     #سیاست_های_همسرداری

    همسرم هر کاری میکنم عوض نمیشه
    من خیلی سعی کردم که همسرم رو عوض کنم ولی اون هیچ تغییری نمیکنه
    همسرم عوض شدنی نیست
    نیازهای منو درک نمیکنه، بهم توجه نمیکنه …

    این جمله ها از طرف زوج ها خیلی شنیده میشه ولی بهتر نیست وقتی این چیزها توی ذهنتون یا روی زبونمون میاد با خودمون فکر کنیم که:
    من چه کار کردم که همسرم بد من همچین رفتار نادرستی داره؟

    بهتره اول از خودمون شروع کنیم …
    یادمون نره هر عملی عکس العملی داره
    چه زن در برابر شوهرش و چه شوهر در برابر خانومش…

    عاشقانه ها و خواندنی ها (سری جدید)

     

    خاطرات مردی که همسرش به مسافرت رفته بود!!!

    شنبه:
    همسرم برای یک هفته به دیدن مادرش رفته و من و پسرم لحظاتی عالی را خواهیم گذراند. اول از همه باید یک برنامه هفتگی درست و حسابی تنظیم کنم. اینطوری میدونم که چه ساعتی باید از خواب بیدار بشم و چه مدتی را در رختخواب و چقدر وقت برای پختن غذا توی آشپزخانه صرف میکنم. همه چیز را به خوبی محاسبه کرده ام. چقدر هم وقت آزاد برایم میماند. چرا زنها آنقدر از دست این کارهای جزیی و ساده شکایت دارند؟! درحالی که به این راحتی همه را میشود انجام داد . فقط به یک برنامه ریزی صحیح احتیاج است.

    یکشنبه:
    باید تغییرات مختصری در برنامه ام بدهم. به پسرم متذکر شدم که هرروز جشن نمیگیرم و لازم هم نیست که آنقدر ظرف کثیف کنیم چون کسی که باید ظرفها را بشوید منم نه او! صبح متوجه شدم که آب پرتقال طبیعی چقدر زحمت دارد چون هربار باید آبمیوه گیری را شست بهتر این است که هر دو روز یکبار آب پرتقال بگیریم که ظرف کمتری بشویم.

    دوشنبه:
    انگار کارهای خانه بیشتر از آنچه که پیش بینی کرده بودم وقت میگیرد. راه دیگری باید پیدا کنم. ازاین پس فقط غذاهای آماده مصرف میکنم. اینطوری وقت زیادی در آشپزخانه صرف نمیکنم. نباید که وقت آماده کردن و طبخ غذا بیش از زمانی باشد که صرف خوردن آن میکنیم. اما هنوز یک مشکل باقیست: اتاق خواب. مرتب کردن رختخواب خیلی پیچیده است. نمیدانم اصلا چرا باید هرروز تختخواب را مرتب کرد؟ درحالی که شب باز هم توی آن می خوابیم!!

    سه شنبه:
    دیگر آب پرتقال نمیگیرم. میوه به این کوچکی و قشنگی چقدر همه جا را کثیف و نامرتب میکند! زنده باد آب پرتقالهای آماده و حاضری!! اصلا زنده باد همه غذاهای حاضری!

    کشف اول: امروز بالاخره فهمیدم چه جوری از توی تخت بیرون بیایم بدون اینکه لحاف را به هم یزنم. اینطوری فقط صاف و مرتبش میکنم. البته با کمی تمرین خیلی زود یاد گرفتم. دیگر در تخت غلت هم نمیزنم.. پشتم کمی درد گرفته که با یک دوش آب گرم بهتر خواهد شد. ازاین پس هر روز صورتم را نمی تراشم و وقت گرانبهایم را هدر نمیدهم.

    کشف دوم: ظرف شستن دارد دیوانه ام میکند.عجب کار بیخودی است! هربار بشقابهای تمیز را کثیف کنیم و بعد آن را بشوییم.

    کشف سوم: فقط هفته ای یکبار جارو میزنم. برای صبحانه و شام هم سوسیس و کالباس می خوریم.

    چهارشنبه:
    دیگر آب میوه نمی خوریم. بسته های آب میوه خیلی سنگینند و حملشان خیلی مشکل است.
    کشف دیگر: خوردن سوسیس برای صبحانه عالیست. برای ظهر بد نیست اما برای شام دیگر از حلقم بیرون میزند. اگر مردی بیش از دو روز سوسیس بخورد احتمالاً دچار تهوع خواهد شد!!

    پنجشنبه:
    اصلا چرا باید موقع خوابیدن لباسم را بکنم در حالی که فردا صبح باز باید آن را بپوشم؟!!! ترجیح میدهم به جای زمانی که صرف این کار میکنم کمی استراحت کنم. از پتو هم دیگر استفاده نمیکنم تا تختم مرتب بماند.
    پسرم همه جا را کثیف کرده . کلی دعوایش کردم. آخر مگر من مستخدم هستم که هی باید جمع کنم و جارو بزنم؟
    عجِیب است ! این همان حرفهایی است که زنم گاهی میزند!
    امروز دیگر باید ریشم را بتراشم .. اما اصلا دلم نمیخواهد . دیگر دارم عصبانی میشوم. برای صبحانه باید میز چید، چایی درست کرد، نان را خرد کرد. انجام همه این کارها دیوانه ام میکند.
    برای راحتی کار دیگر شیر را با شیشه ، کره و پنیر را هم توی لفافش میخوریم و همه این کارها را هم کنار ظرفشویی انجام میدهیم. اینطوری دیگر جمع و جور کردن و میز چیدن هم نمیخواهد!
    امروز لثه هایم کمی درد گرفته شاید برای اینکه میوه هم نمیخورم. چون ماشین ندارم و برایم خیلی مشکل است که میوه بخرم و به خانه بیاورم. امیدوارم که عفونت نکرده باشند. عصری زنم زنگ زد که آیا رختها و شیشه ها را شسته ام؟ خنده عصبی سر دادم انگار که من وقت این کارها را داشتم!

    توی حمام هم افتضاحی شده، لوله گرفته اما مهم نیست من که دیگر دوش نمیگیرم!
    یک کشف جدید دیگر: من و پسرم با هم غذا میخوریم. آن هم سر یخچال! البته باید تند تند بخوریم چون در یخچال را که نمیشود مدت زیادی باز گذاشت.

    جمعه:
    من و پسرم در تختمان مانده ایم تا تلویزیون نگاه کنیم. دیدن اینهمه تبلیغات مواد غذایی دهانمان را آب انداخته.
    با خستگی کمی غر و غر میکنیم. وقتش است که خودم را بشویم و ریشم را بتراشم و موهایم را شانه کنم و غذای بچه را آماده کنم و ظرفها را بشویم و جابه جا کنم، خرید کنم و بقیه کارها…. ولی واقعا قدرتش را ندارم. سرم گیج میرود و تار میبینم. حتی پسرم هم نایی ندارد. به تبعیت از غریزه مان به رستوران رفتیم و یک ساعتی را غذاهایی عالی و خوشمزه در ظروفی متعدد خوردیم. قبل از اینکه به هتل برویم و شب را در یک اتاق تمیز و مرتب بخوابیم، از خودم می پرسم آیا هرگز زنم به این راه حل فکر کرده بود؟

    زنها نباشند زندگی نیست!

     


     

    گفتگو با خدا

    خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .
    So you would like to Interview me? “God asked.”
    خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
    If you have the time “I said”
    گفتم : اگر وقت داشته باشید .
    God smiled
    خدا لبخند زد
    My time is eternity
    وقت من ابدی است .
    What questions do you have in mind for me?
    چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
    What surprises you most about humankind?
    چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
    Go answered ….
    خدا پاسخ داد …
    That they get bored with childhood.
    این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .
    They rush to grow up and then long to be children again.
    عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .
    That they lose their health to make money
    این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.
    And then lose their money to restore their health.
    و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .
    By thinking anxiously about the future. That
    این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .
    They forget the present.
    زمان حال فراموش شان می شود .
    Such that they live in neither the present nor the future.
    آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال .
    That they live as if they will never die.
    این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .
    And die as if they had never lived.
    و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .
    God’s hand took mine and we were silent for a while.
    خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .
    And then I asked …
    بعد پرسیدم …
    As the creator of people what are some of life’s lessons you want them to learn?
    به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟
    God replied with a smile.
    خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .
    To learn they cannot make anyone love them.
    یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .
    What they can do is let themselves be loved.
    اما می توان محبوب دیگران شد .
    learn that it is not good to compare themselves to others.
    یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .
    To learn that a rich person is not one who has the most.
    یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد
    But is one who needs the least.
    بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
    To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.
    یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .
    And it takes many years to heal them.
    و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .

    To learn to forgive by practicing forgiveness.

    با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .

    To learn that there are persons who love them dearly.

    یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .

    But simply do not know how to express or show their feelings.

    اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .

    To learn that two people can look at the same thing and see it differently.

    یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .

    To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.
    یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .
    They must forgive themselves.
    بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .
    And to learn that I am here.
    و یاد بگیرن که من اینجا هستم .
    Always
    همیشه
    اثری از ریتا استریکلند


    روز ها می گذرند

    روز ها می گذرند و من هرروز …

    دنیا را بیشتر میشناسم، عاقل تر می شوم، محتاط تر می شوم

    دیگر کمتر رویا می بافم، دیر تر آدم ها را باور می کنم، کمتر از زشتی ها تعجب می کنم، بیشتر احساساتم را نادیده می گیرم

    روز ها می گذرند و من هر روز …

    بیشتر از قبل سنگ دل می شوم :(

     


    خدایا!

    خدایا !بسیاری را می بینم که احساس تنهایی می کنند اما با وجود اینکه تو همه جا هستی متوجه حضورت نمی شوند خدایا به من بخشش ببخش چرا که می دانم قدرت بخشش مرا در قلب خویش و قدرت انتقام در چشم دیگران قوی خواهد کرد

    خدایا!من لغات را میچینم و دنیایی که تنها تو حسش می کنی.تمام سرانگشتم لبریز از نوشتن می شود و کلمات از بیکرانی که با تو دارم به ضیافت قلم می آیند دست به دست هم می دهند و بر سریر سروده ات جلوس می کنند.از این عشق بی بدیل که به من هدیه داده ای سپاسگذارم چرا که اگر ساعتی جوانه مهرت در قلبم پژمرده شود همچون برگ پاییز از ش خه حیات فرو افتاده و زیر فرسایش رهگذران خواهم فرسود

    خدایا!تنهایی را دوست دارم چرا که راحتتر می توانم با تو خلوت کنم.

    خدای من!ای کاش تو معنای زندگی را برایم می گفتی.من از نفس کشیدن چه فهمیدم؟خب می دانم از اینها که می بینم و می شنوم بالا تر است.

    خدایا!هم زبانی بهتر از تو نداشتم.هیچکس به اندازه تو پستی بلندی های روحم را درک نکرد.هیچ کس به من حق خطا ندادو نه هنگام پشیمانی مجالی.تنها “تو”در هر حال یا من بودی.

    خدایا!من با احسن الخالقین هایت دروغ و افترا یاد گرفتم,هاشا یاد گرفتم.من غرور نیز یاد گرفتم.

    خدایا!در این دنیای ولنگار تنها کسی که ثابت و استواره تویی.

    خدایا!ایمان من به تو از تعصب و تکرار رسومات گذشتگان نیست.

    نویسنده: سرکار خانم فاطمه دلپسند


    تو رفته ای ….

    تو رفته ای

    و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه

    مهم ترین بحران خاورمیانه است

    و این ها

    هنوز بر سر نفت می جنگند .

    .

    پوریا عالمی


     

    نام عاشقانه

     

    وقتـــــــی کســـی تو را

    عاشقانـــــــه

    دوســــت دارد…

    شیوه ی بیــان اســــــم تـو

    در صدای او متفاوت است !

    و تــــو

    مـــــــی دانـــــــی که نامت

    در لبهـای او ایـــمــــــن است…

     


    بوی بهار

    دلخوشم به زمستانی که

    بوی بهـار می آورد؛

    اندوهت را

    به برگها بسپار!

    دلمُردگی چیزی از

    دردِ امروزت نمی کاهد!


    شش دانگ وجودم برای توست

    حواسم را، می گذارم در دستانت

    پرتش کن، هر جا که خواستی

    تا ببینی

    هر کجا که باشد،

    خودش را باز هم ، می رساند به تو…!

    حالا بنشین و از قصه ی نرسیدن، برای من بگو!

    آب، مـــــدت هاست که از سر من گذشته!

    حالا، چه باشی

    چه نباشی

    این حواس که هیچ

    این من

    شش دانگ

    پیش توست…!


    گندم زار و خیال تو

    “عادل دانتیسم

    چه ذوقــی دارد..

    دویــدن میــان گندم زار..

    وقـــتی…

    برای دلــخوشی هم که شده..

    خیـــــــال کنم..

    تـــــو…

    برای لمــــس خرمن مـــوهای من..

    حاضــری هزار هکتــار..

    خوشــه گندم را..

    به دنبـــال من بدوی….


    دست تو

    انصاف نیست مهرت در دل من باشد

    دستت در دست او

    بى انصاف مهرت را مى بردى

    وقتى دستت را از دستم کشیدى

    “نوشین”

    یه وقت هایى تظاهر به عادى بودن

    یعنى اینجا هیچ کس، هیچ کس را نمى فهمد

    یعنى حالم خوب است

    از این هم خوبتر


    تنها ترین موجود 

    ﻣﻮﺭﭼﮕﺎن ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﻨﺪ ، ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺩﺍﻧﻪ ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

    ﺯﻧﺒﻮﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﻨﺪ ، ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﻧﺪ

    ﭘﺮﺳﺘﻮﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺑﻪ ﺳﻔﺮ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ

    ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺏ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ …

    ﺗﻨﻬﺎ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ . ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻨﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

    ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﻔﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ .

    ﺑﺮﺍﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ !!!

    ﮊﺍﻥ ﭘﻞ ﺳﺎﺭﺗﺮ


     

    چهارشنبه سوری

    وقتی یک مداد را خیلی به چشم هایتان نزدیک کنید آن را دوتا می بینید ….!!!

     

    دلیلش این است که چشم هایتان لوچ می شود.

     

    وقتی از فرط دوست داشتن زیاد به یک نفر بچسبید، احساساتتان لوچ میشود.

     

    یعنی یا خوبیهایش را دو دو تا می بینید یا بدیهایش را …

     

    البته نتیجه یکسان است …

     

    شما در هر صورت با واقع بینی خداحافظی کرده اید.

     

    مشکل اینجاست که آدم ها مداد نیستند…

     

    یک عکاس مشهور در کتابش نوشته بود: یک عکس فوق العاده نتیجه فاصله ی مناسب عکاس به موضوع مورد علاقه اش است…

     

    برای داشتن یک رابطه ی فوق العاده همیشه به دنبال بهترین فاصله باشید نه نزدیکترین فاصله.

    سیاوش یکى از مظلومترین چهره هاى شاهنامه است که وقتى زن پدرش سودابه ، به او دل بست هرگز به مکر نامادرى گرفتار نشد..

    تااینکه این جسارت به گوش پدرش کیکاووس رسید و شدیدا مورد خشم او گردید ،

    سیاوش از پدر خواست تا براى اثبات پاکى و بیگناهیش ازهفت تونل آتش گذر کند و اگر سالم بیرون آمد، آنرا دلیل بى گناهیش بدانند

    این  آزمون آتش در آخرین سه شنبه سال انجامید و او سرفرازانه بیرون آمد ،

    به دستور  پدر این روز جشن ملى شناخته شد.

    وماهم واپسین سه شنبه را به یاد پاکى و انسانیت با پریدن از روى آتش جشن میگیریم …..چهارشنبه سوریتون پیشاپیش مبارک


    سکوت …

    سالهای سال تصور میکردم که فکر میکنم.و انتخاب میکنم.بعدا متوجه شدم که دقیقا به چیزی می اندیشم که آنها برایم انتخاب کرده اند.این جا نقطه آغاز خود آگاهیم بود٬ نقطه ای بود که تازه فهمیدم اندیشیدن به تنهایی کافی نیست٬آنچه به آن می اندیشیم را باید خودمان انتخاب کنیم٬ و گرنه سر از هدفی در می آوریم که دقیقا از پیش برایمان معلوم کرده اند……

    سکوتی راکه یک نفر بفهمد،بهترازهزارفریاداست،

     

    که هیچکس نفهمد…

     

    سکوتی که سرشاراز ناگفته هاست،

     

    ناگفته هایی که گفتنش یک دردداردونگفتنش هزاران…

     


    ترانه بهار

    آخرین روزهای اسفند است

    از سرِ شاخِ این برهنه چنار

    مرغکی با ترنمی بیدار

    می زند نغمه ،

    _نیست معلومم

    آخرین شکوه از زمستان است

    یا نخستین ترانه های بهار؟..

     

    شفیعی کدکنی


     

    نگاه تو

    معماری پیچیده ای ست

     

    نگاه تو

     

    تابیدن اش

     

    نه به قوس بلند آفتاب می ماند

     

    نه به شرم ماه!

     

     

     

     

    مهدی رضازاده


    نبضت

    کاش

    نبضت را می گرفتم و منتشر می کردم

    تا دنیا

    به حال طبیعی اش برگردد…

     

    شمس لنگرودی


    دلگرمی …

    همیشه مقداری دلگرمی داخل جیبت بگذار…..!!!!

    که اگر ناگهان ….در خیابان

    یا محل کار ….یا در گوشه کناری…

    یا حتی در خواب…………..

    سرمای نا امیدی به سراغت آمد…!!!!

    یا بُغضی دهانت را تلخ و گس کرد….!!!!!

    دلگرمیت را از جیب در آوری

    گوشه ی دهانت بگذاری

    تا آرام آرام شیرینی اش در وجودت بپیچد….!!!

    دلگرمی همیشه باااااااید باشد….

    و…………..

    واااااای به تمام لحظه هایی که هر چه جیب ها و کیفت را

    بگردی …..

    دلگرمی پیدا نکنی…………….!!!!?

     


    دایره ی زندگی

    ﺣﺴﺎﺩت میکنم

    ﮔﺎهے…

    ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶِ ﻋﻤـــــﯿﻖِ یک سنگ

    ﭼــــــﻘﺪﺭ ﺧﯿﺎﻟﺶ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍست،

    ﭼـــــﻘﺪﺭ

    ﺗﺤﻤﻞِ ﺳﮑﻮﺗﺶ ﻃﻮﻻﻧـے است,

    ﺍﯾﻦ ﺭﻭزﻫﺎ…

    ﺣﺎﻟــم

    ﻫﻤـــﭽﻮﻥ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﺍےمےﻣﺎند

    ﮐﻪ ﻫـــــــــﯿﭻ

    ﮔﻮﺷﻪ ﺍےﺑﺮﺍﯾﺶ ﺩﻧﺞ نیست…


تمامی حقوق مادی و معنوی اين وبسايت متعلق به باران موزیک ميباشد. [27-12:23:21] K